میخوام بنویسم ، میخوام تمام احساسات منفی رو اینجا خالی کنم و با خیال راحت برم . با کلی کرای خوب و مثبت .. اما نمیدونم چی بنویسم .
حس بدیه وقتی هی بنویسی و پاک کنی . انگار کلمات اون خلوص خودشون رو ندارن .. یه جوری الکی کنار هم میان ، اونی نیستن که ته دلتن . شاید باید این قضیه رو به فال نیک گرفت . اینکه فشار هنوز انقد زیاد نشده که بخواد به انگشتام فرمان تخلیه بده . شایدم انقد زیاد که از کنترل خارج شده. ولی از اونجایی که قرار شده تمام چیزای مزخرف و منفی رو همینجا ، توی همین اتاق ، جا
بذارم و برم دنبال کار و زندگیم ،پس همون فال نیک رو میچسبم ..
در هر حال امشب مهمه و نباید فراموشش کنم .این چهار خط رو محض همین نوشتم. امیدوارم تو هم فراموش نکنی . اینکه این پروسه ناراحت کننده ، این جدایی ،این بغض لعنتی،این دوریِ دوباره باید ارزشش رو داشته باشه . ما باید ارزش رو بهش بدیم.
+پر از بغضم ، امیدوار بودم بترکه اما اتفاقی نیفتاد.
*قسمتی از ترانه In a little while -U2