اما نیستی تا اضطراب جهان را
کنار تو در ترانهای کوچک خلاصه کنم*
اینجا نشستهام ، پشت لپتاپم زانو هایم را در بغل آوردهام. به بالشتم تکیه دادهام. زمان زیادی گذشته، جوری که بالشت پشتم شکل کمرم رو گرفته و زانوهایم رو تکیهگاه چونهام کردهام و به تو فکر میکنم . به همه ساعتهایی که نبودی و بودی .
سخت ترین کار دنیا کنار آمدن با عدم حضور توست، با نداشتن دستهایت و آرامی صدایت در نزدیکترین حالت به گوشم که گرمای نفست را هم با خود دارد. ای کاش اینجا بودی ، درست همین الان تا همه چیز رنگ دیگهای میگرفت.
*قسمتی از شعر سیدعلی صالحی