۱۳۹۱ مهر ۲۶, چهارشنبه


اما نیستی تا اضطراب جهان را
کنار تو در ترانه­ای کوچک خلاصه کنم*


اینجا نشسته­ام ، پشت لپتاپم زانو هایم را در بغل آورده­ام. به بالشتم تکیه داده­ام. زمان زیادی گذشته، جوری که بالشت پشتم شکل کمرم رو گرفته و زانوهایم رو تکیه­گاه چونه­ام کرده­ام و به تو فکر میکنم . به همه ساعتهایی که نبودی و بودی .
سخت ترین کار دنیا کنار آمدن با عدم حضور توست، با نداشتن دستهایت و آرامی صدایت در نزدیکترین حالت به گوشم که گرمای نفست را هم با خود دارد.  ای کاش اینجا بودی ، درست همین الان تا همه چیز رنگ دیگه­ای می­گرفت.


*قسمتی از شعر سیدعلی صالحی