۱۳۹۱ دی ۱, جمعه

تو رسوایی منی
و مرا توان پنهان کردنت نیست
مثل زخمی خون‌ریز
تو خون منی
چگونه پنهانت کنم؟
چون دریایی خروشان
تو موج منی
چگونه پنهانت کنم؟
بسان اسبی سرکش
تو شیهه‌ی منی
چگونه پنهانت کنم؟
چون تپشی هراسان در قلبم
چگونه پنهانت کنم… و نمیرم؟


قاسم حداد 
 هستند کسانی ولی کم، که تو زندگیت حضورشون همیشگیه. نیازی نیست ترفند بزنی، تا باشن. نیازی نیست انرژی صرف کنی تا واست انرژی صرف کنن. همیشه سرجاشونن. وقتی نیستند یادت به نبودنشون نیست ولی وقتی نیازی داری اولین نفر به یادشون میوفتی. با وجودیکه تنها موقع غم و غصه میری سراغشون با آغوش باز ازت استقبال میکنن. هر وقت کسی نبود تا پایه شادیهات باشه ، آخرین یادش میوفتی اما باز هم دست رد به سینت نمیزنن. نمیدونم حکمتش چیه اما هر چقدر هم در دسترس باشند ولی این آدما، اونی نیستند که میخوای. اونی نیستن که نزدیکترین خودت بدونی یا رویاهات رو باهاش مجسم کنی .  اینجاست که میفهمی خواستن آدما به این چیزا نیست. به اینکه همیشه دوست تو باشند نه کمتر و نه بیشتر، همیشه باشند و درکت کنند.
خواستن یک آدم مقوله­ی پیچیده­ تر از این حرفهاست. فاکتورهایی دارند که نمیشه در کلمات اُورد . 

+مهمترین درس یلدا اینه که بفهمیم زندگی انقدر کوتاهست که هر یک لحظه بیشتر با هم بودن رو باید جشن گرفت...
+امروز قرار بود دنیا تموم بشه . البته که نشد.

۱۳۹۱ مهر ۲۶, چهارشنبه


اما نیستی تا اضطراب جهان را
کنار تو در ترانه­ای کوچک خلاصه کنم*


اینجا نشسته­ام ، پشت لپتاپم زانو هایم را در بغل آورده­ام. به بالشتم تکیه داده­ام. زمان زیادی گذشته، جوری که بالشت پشتم شکل کمرم رو گرفته و زانوهایم رو تکیه­گاه چونه­ام کرده­ام و به تو فکر میکنم . به همه ساعتهایی که نبودی و بودی .
سخت ترین کار دنیا کنار آمدن با عدم حضور توست، با نداشتن دستهایت و آرامی صدایت در نزدیکترین حالت به گوشم که گرمای نفست را هم با خود دارد.  ای کاش اینجا بودی ، درست همین الان تا همه چیز رنگ دیگه­ای می­گرفت.


*قسمتی از شعر سیدعلی صالحی

۱۳۹۱ شهریور ۱, چهارشنبه

چیزی دارد تمام میشود
چیزی دارد آغاز میشود
ترک عادتهای کهنه
و خو گرفتن به عادتهای نو
این عادت چنان آشناست که گویی هزاران بار زندگیش کرده ام
میدانم و نمیدانم .                                                                       حسین پناهی


+فردا برمیگردم تهران .

۱۳۹۱ مرداد ۳۱, سه‌شنبه

با دو صد فکر نیاید به زبانم یک حرف
بس که در کنج خموشی سخن از یادم رفت

سرم دارد میترکد. حس میکنم ظرفیت شنیدن این حجم ناراحتی تلنبار شده را نداشته ام. اما  نوشتن در مورد همه آن را میگذارم برای روز دیگری. شاید هم "هیچوقت" زمان بهتری باشد. در این لحظه فقط میخواهم آناتما گوش کنم و چشمام رو روی همه چیز ببندم و به این فکر نکنم که با گوشهای خودم شنیدم که گفتی از همه آرزوهایت دست کشیدی و به چیزهایی که دوست داشتی نرسیدی بخاطر آن چیز دیگری که ارزش واقعی نداشت و دیر رسیدن ، دیر فهمیدن بدترین چیز است. دوست دارم دنیایت را زیباتر کنم، پر از همه چیزهایی که دوس داری ، آنها که واقعا لایقشان هستی ، لذت زیر پوستت بدود . آخ که چقدر دستم تنگ است برای آن .

1 شهریور 90

۱۳۹۱ مرداد ۲۳, دوشنبه

"ای آماده کننده­ی من در وقت تنگیم، ای امید من وقت مصیبت زندگیم، ای انیس من در وقت ترسم، ای یار من وقت تنهاییم، ای صاحبم وقت نعمتم، ای فریاد رسم وقت گرفتاریم ، ای راهنمایم وقت سرگردانیم، ای ثروت دهم وقت بی­چیزیم، ای یاری دهم وقت هراسم ..."*

صدایت می­زنم .

"ای آمرزنده جرمها، ای دفع کننده بلاها، ای نهایت امیدها، ای رساننده­ی عطاها، ای دهنده هدایا، ای روزی­رسان مردم، ای برآورده کننده آرزوها، ای شنونده شکایتها، ای زنده کننده­ی خلق، ای رهاننده­ی اسیران ..."**

صدایت می­زنم از اعماق وجودم .


*آیه 11 جوشن کبیر
** آیه7 جوشن کبیر

22 مرداد 91

۱۳۹۱ تیر ۲۶, دوشنبه


صدای قلب نیست
صدای پای توست

که شب ها در سینه ام می دوی
کافی است کمی خسته شوی
کافی است کمی بایستی
گروس عبدالملکیان


 بدون شرح .

۱۳۹۱ تیر ۲۵, یکشنبه

Life is pain! I wake up every morning in pain! Work is pain! You know how many times I just wanted to give up. How many times I've thought about ending it? 

Dr. Gregory House -House M.D S8Ep21

۱۳۹۱ تیر ۹, جمعه

ماه من

ماه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داری و من
هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،
که خدا هست ، خدا هست !
او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد ...
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد ....
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است ...!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین ...
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست

و چرا غصه ؟! چرا !؟ 

و من توی ذهنم مدام تو رو تصور میکنم ..
نمیدونم موقع خوندن این شعر چرا انقدر تورو تصور کردم. شاید نیاز داشتم که تو این رو برای من بخوونی . چون خودم رو ماهِ تو میدونستم . ماهی با  همین غم و غصه ها.. 


I can be tough
I can be strong
But with you
It's not like that at all
There's a girl
That gives a shit
Behind this wall
You just walked through it
...........
همینجوری الکی . خواستی ادامش رو برو گوگل کن !
ولی در کل این الان وصف حال منه ... دریابش


مدتی است که با صدای بچه ای که از بیرون می آید زندگی می کنم. بیشترین لذتش مال شبهاس . وقتی همه جا آروم شده. فک میکنم باباهه از سر کار میاد یا اینکه تازه باباهه و مامانه وقت میکنم باهم بشینن کنار بچشون و باهاش بازی کنن . بازی 3 تایی . این موقع هاس که پنجره رو تا ته باز میکنم  و آرزو آرزو میکنم که اونا هم یه وقت پنجره رو نبندن و صدای خنده و قاه قاه بچه اینور میپیچه .. واقعا میشه با صدای یه بچه زندگی کرد :)

۱۳۹۱ اردیبهشت ۸, جمعه


یکسری از آدمها هم هستند که کلا از مرحله پرت اند.
آرزوهایت بلند بود
دست‌های من کوتاه
تو نردبان خواسته بودی
من صندلی بودم
با این همه
فراموشم مکن
وقتی بر صندلی فرسوده‌ات نشسته‌ای
و به ماه فکر می‌کنی
............
حافظ موسوی

۱۳۹۱ فروردین ۲۴, پنجشنبه

"As babies, we were easy. One cry meant you were hungry, another you were tired. It's only as adults that we become difficult. They start to hire feelings, put up walls. It gets to the point where we don't really know what anyone thinks or feels. Without meaning to, we become masters of disguise."

Dr. Meredith Grey -- Grey's Anatomy

۱۳۹۱ فروردین ۲۰, یکشنبه


جان من است او، هي مزنيدش           آن من است او، هي مبريدش
آب من است او، نان من است او          مثل ندارد باغ اميدش

 دیوان شمس

۱۳۹۱ فروردین ۱۸, جمعه

معنی کلمه خسته در دهخدا اینجور اومده:
   آزرده . متألم . رنجیده . دلتنگ . دل آزرده . پردرد.
وچقدر خسته بودم روزهای قبل و خسته ام این روزها .. از آدم خسته چه انتظاری میشه داشت؟ خسته با تک تک معنی های بالا. 

Don't leave me now

دیشب میخواستم پا شم چند خطی بنویسم اما صدای تاپ تاپ کیبورد تو فضای خیلی آروم اتاق حالم رو بد میکرد . میتونستم تو گوشم آهنگ بذارم تا خودم رو گول بزنم ، سکوت رو بشکنم ولی هیچ دلم نمیخواست. محتاج این سکوت بودم. محتاج گوشه ای که توی این سکوت بهش زل بزنم و فکر کنم که چرا اینجوری شد و چرا انقد نمیتونم دیگه.
گفتی این فعل رو انقدر تکرار نکن. جایی از ذهنت بدجور ثبت میشه
به خودم قول دادم فردا حتما بنویسم و شروعش هم با کلمه تغییر باشه .اما بهتر نیست کلمه دیگه ای انتخاب کنم . مناسبتر . سبکتر و راحتتر.همین تکرار چطوره؟
 مگه به غیر از اینه که همه چیز زندگیم یه تکرار شده ، بدون هیچ داستان خاصی ، بدون خنده ای و حتی گریه معنی داری. حرفای تکراری ،فعل های تکراری،  قرارای تکراری، نظریات چرت و پرت تکراری و حتی تغییرات ناکام تکراری.
به جایی میرسی که نمیدونی به چی چنگ بزنی. به  کسی که زخمی زخمیش کردی با انگشتات  یا  اصلا برای چنگ زدن چیزی هست یا همه چیز در آینده خلاصه میشه؟

+جای خالی یه آرامش واقعی ، یه بغل امن ، جای خالی خدا کاملا محسوسه !
+این متن فاقد ارزش است.
+ عنوان ترانه ای از پینک فلوید و مخاطب خاص دارد
کارهای نیمه کاره ی زیادی در دنیا هست
ولی من ترجیح میدهم
تنها 
تو را دوست بدارم
در آغوش بگیرمت
پوستت را بو بکشم
ببوسمت
ببوسمت
ببوسمت


+در راستای کارهای زیادی که روی هم جمع شده اند و منی که در این گوشه اتاق با فاصله از همه آنها نشته ام .

۱۳۹۱ فروردین ۱۷, پنجشنبه

کجا دستات رو گم کردم ؟؟؟
نخیر !
من کبری نبودم و هیچوفت هم نخواهم شد.
شاید هم به قول تو این راهش نیست.

من از آنروز که در بند تواَم در بندم ...

ای کاش همه اینها یه دورغ 13 بود. این آمدنها ، آمدنها و رفتنها...این فاصله .
ای کاش کنار تو نشسته بودم 14 فروردین هر جا که میشد، کافه ، خونه ، نیمکت کنار خیابون ، حرف میزدیم و حرف ، میگفتیم از دروغ 13ی که توی اون سهم من و تو فاصله میبود . یک قُلُپ چای میخوردیم و به این دروغ میخندیدیم.

۱۳۹۱ فروردین ۱۲, شنبه

خارج شدن از شبکه ی اجتماعی مثل مُردن میمونه. اینکه دیگه نیستی و نمیدونی در غیاب تو چه اتفاقایی می افته. دوستات چه حرفایی میزنن و حتی راجع به تو چه فکری میکنند.دیگه فرصت این نیست که ظاهر زندگی بقیه رو با باطن خودت مقایسه کنی و نتیجه های عجیب غریب بگیری. فرقش اینه که شانس زنده شدن دوباره در این حالت وجود داره. یک بار امتحانش کردم ، این حس لعنتی باعث شد کمتر از 1 ساعت برگردم و ببینم تو این مدت کم چه اتفاقایی افتاده. ولی اینبار تصمیم کبری میخوام بگیرم. میخوام تو زندگی 25 ساله ام واسه 1 بار هم شده مثل کبری تصمیم قاطعانه بگیرم و پاش وایسم. حالا نه اینکه تصمیمم خارج شدن از یک شبکه اجتماعی ، نه ! تصمیمم بزرگتره. ولی این میتونه شروع خوبی باشه واسه اینکه همه آدمای دور و برم رو تا جایی که میتونم نادیده بگیرم . این میتونه خوب باشه ، فقط خودم و خودم و خودت . شاید فکر کنی خیلی احمقانه ست که به همچین چیزایی متوسل میشم تا بتونم از عهده چیزی که میخوام بربیام. ولی من هم همینقدر احمقانه ام و در همین حد به رفتارهای احمقانه نیاز دارم ..
چقدر این روزها به حرفهایی بغلی نیاز دارم نه هیچ جور دیگه ای و چقدر ندارمت این روزها.


12 فروردین سال 91

فکر میکنم وقتش رسیده بیشتر به خودم اهمیت بدم. به تمام علایقی که داشتم. درسته خیلی کوچیک بودن مثله تموم کردن یه کتاب شعر ، یا رفتن به شهر کتاب و چرخیدن بین کتابها هر هفته.
اگه شروع نکنم فقط چند ماه دیگه ، نه حتی خیلی زیاد ، به این نتیجه میرسم که آدمش نیستم و این از هر چیزی بدتره که بفهمی آدمش نیستی و هیچوقت هم نبودی و تمام مدت داشتی خودت رو گول میزدی.
میخوام یکم بیشتر به اینجا برسم، میخوام با خودم رو راست تر باشم. وقتشه که خودم رو سرپا نگه دارم . وقتشه از این پاها استفاده کنم و از این دستها . اونجوری که همیشه میخواستم .

تا میرسم حس میکنم ، لحظه برگشتن شده !

۱۳۹۰ اسفند ۷, یکشنبه

کجایی؟ حس خوب قدیمی ...


دلتنگی رو باید فریاد زد ؟
یا توی دل نگه داشت ؟
حالا هر کاری هم بکنی ، آخر فرقی نمیکند . همان حس باقی میماند . اینکه دو رو برت تنهاست و عجیب نمیخواهی این تنهایی رو پر کنی که هر تلاشی برایش کردی باز از قبل تنها تر بوده ای .
خوش به حالت که این را تجربه نکرده ای .. هیچوقت ! 

۱۳۹۰ دی ۱۵, پنجشنبه

تضاد !

یه حس آشنایی بهم میگه دارم گند میزنم. گند بزرگ و غیر قابل بازگشت. البته یه حس غریب هم این وسط هست که میگه درستش میکنم.

:|

این آدما هستن که یعنی خیلی خیلی ناراحتن. میخوان دنیا هر چه سریعتر تا شماره ی 3 نشد ولی به زودی زود، بترکه، نابود شه و خیالشون راحت شه. یا اینکه خودشون راحت  شن سریع . بسکه خسته و بی انگیزه هستند و هر وقت بهشون میرسی از اینکه چقد دلشون میخواد زندگیشون  به آخر برسه و راحت شن میگن. 
حالا یکی  از همین آدما میره یه آزمایش خون میده برای یه چک آپ ساده ، بعد یک مقدار بالا و پایین شدن موارد آزمایش و ممکنه خدایی نکرده سرطانی چیزی باشه ، کلا دیگه کارش میشه گریه و زاری. در اتاق رو میکوبونه. حاضر نیست با کسی 2 کلمه حرف بزنه. یعنی در همین حد ها. 
آخه یکی نیست بگه تو که جنبه نداری برای چی از این آرزوها میکنی و تیریپ پوچی و خستگی میای ! البته باز جای شکرش هست که با این نتیجه ژستای قبلیش رو ادامه نداد و تکلیف ما رو سریع مشخص کرد که نگران آرزوهاش باشیم یا نه !

۱۳۹۰ دی ۱۳, سه‌شنبه

تو را بانو نامیده ام

تو را بانو نامیده ام
بسیارند از تو بلندتر،بلندتر.

بسیارند از تو زیباتر،زیباتر.
اما بانو تویی.
از خیابان که
 می گذری
نگاه کسی را به دنبال نمی کشانی.
کسی تاج بلورینت را نمی بیند،
کسی بر فرش سرخ زرین زیر پایت نگاهی نمی افکند.
و زمانی که پدیدار می شوی
تمامی رودخانه ها به نغمه در می آیند
در تن من،
زنگ ها آسمان را
می لرزانند،
و سرودی جهان را پر می کند.
تنها تو و من،
تنها تو و من،عشق من،
به آن گوش سپردیم.
  نرودا/ ترجمه احمد پوری

+اونی که گفت شاعر شعر عاشقانه باید مرد باشد واقعا که درست گفت !

۱۳۹۰ دی ۱۱, یکشنبه

ای آفتاب حسن برون آ، دمی ز ابر/کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست

میدونی چی آدم رو افسرده میکنه . اینکه نتونی تو اتاقی که بیشتر روزهای سال رو توش داری زندگی میکنی . آهنگ مورد علاقت رو بذاری با صدای بلند و بزنی زیر گریه . از نوع هق هقش . نه فقط اشک خالی .. همینجور که داری گریه میکنی تو اتاق راه بری و با آهنگ بخوونی:


When you said,
"So long"
Left me
standing all alone
alone and
crying, crying
Crying, crying*

اونجایی که crying  رو میکشه تو هم گریه ت رو بلند تر کنی و بری جلوی آینه قیافه درب و داغونت رو ببینی و همینجوری داد بزنی و باهاش بخوونی… crying  .. تهش هم که آهنگ تموم میشه بدون اینکه بری صورتت رو بشوری ولو شی روی تختت و از خستگی بخوابی .   وقتی بلند میشی مطمئنن سردرد رو داری ولی خیلی خوشحال تری.

*crying / Roy Orbison & K.D Lang