هزار مرغ دریایی
در سینهی من گرفتارند
اگر
این پنجره باز شود
سارا محمدی اردهالی
گروس عبدالملکیان
اما این خوبی تو انگار دارد کار دست من میدهد... تو مرا لال کرده ای و بدتر اینکه من از این لال بودن لذت میبرم ...لذتی زیاد !
+من و بلوار کشاورز جای خالی ات را فریاد میزنیم ...
...
هنوزم به دستای تو قانعم
هنوز عاشقم با یه زخم عمیق
تو این روز های سیاه و کسل
دلم خیسه از حس بارون شدن
تورو جون هرکی بهش مومنی
فقط امشبو حرف رفتن نزن
تو این روز های سیاه و کسل
دلم خیسه از حس بارون شدن
تورو جون هرکی بهش مومنی
فقط امشبو
امشبو
امشبو
حرف رفتن نزن
تو این روزهای سیاه و مریض
فقط یه کمی چایی واسه من بریز
.....
.....
.....
چند روزِ که این آهنگ روی تکرارِ ... آخ چی میشد یه کمی چای واسم بریزی ساعتا رو به عقب برگردونی یا نه ، به جلو ببری ، خیلی جلو .. 1 سال ، 2 سال ...*ترانه ای از رضا یزدانی
نمیدونم حکمتش چیه ؟
تا دل خوشیاتو میذاری کنارِ هم، تا سعی میکنی چیزای خیلی خیلی کوچیک که ممکنه به نظر نیان رو جمع کنی ، وقتی در اوج اون حس آرامشه هستی ، یا اینکه بعد از تلاشهای زیاد سعی کردی برسی، چی میشه !؟ چی میشه که یهو یه چیز دیگه که اصلا خوب نیس تالاپی می افته اون وسط و همه زحماتتو هدر میده . همه اون زیبایی شناسی ها رو!
امشب رو می خوابم ، فردا دوباره دلخوشی ها رو جمع میکنم . شاید باید محکم تر بچینمشون روی هم تا انقد سریع وانَرَن ...
+نوشته قبلی مال دیشبه وگرنه امشب من کجا و اون دل و دماغ دیشب کجا !
سعی میکنم بخوابم تا برنامه خوابیم درست شه. اما سعی بیهوده ایه. یادم رفته چراغ مانیتور رو خاموش کنم، مجبورم بمونم زیر پتو تا از نور محفوظ باشم اما خوب این زیر اکسیژن کمه.نه اینکه فکرکنی انقد گشادم که پا نمیشم خاموشش کنم، این نیس، هوا سرده. نمیتونم از زیر پتو دربیام. علاوه بر این، به خاطر غده تو کمرم از حالت دراز پاشدن واسم سخته ..
آخه یکی نیس بگه تو وبلاگ خودتم که هیچ خواننده ای نداره ،حتی مطمئن نیستم که تو هم دیگه اینجا رو میخونی یا نه چرا دروغ مینوسی ؟؟؟
آره!مشکل گشادی منه.همیشه مشکل همین بوده .حتی فکر میکنم اینکه الان تو اینجا نیستی و اینکه اصلا معلوم نیس کی میخوای اینجا باشی ، تقصیر گشادی منه. گشادی ماله عضو خاصی از بدن نیس ،میتونه هر عضوی رو درگیر کنه ،میتونه جنبه ماورائی و معنوی هم بگیره .یعنی روح و ذهن و روانت درگیرش بشن ..
از اونجایی که تنبلی عمرا بذاره واسه نوشتن، این موقع شب، در حالیکه دارم سعی میکنم بخوابم، لپتاپمو بیارم تو تخت، الان با موبایلمم و از اونجایی که موبایلم داره لو باتری میده باید همینجا تمومش کنم ..
+وقتی با تو این زیر بودم هیچوقت اکسیژن کم نمیومد!
هیچ خوب نیستم این روزها ... ولی یه دلخوشی دارم؛ اینکه حواست هست که هیچ خوب نیستم . همون یه جمله ی "میدونم غم ته قلبتو " واسه من یه دنیا می ارزید و می ارزه ! نگهش داشتم یه جای عمیق از وجودم ...
خوشحالم ، به صورت خیلی الکی . از این خوشحالیای نمیدونم برا چی . دارم کامینگ بک تو لایف گوش میدم و دلم رو به فردا خوش میکنم . لیست جدیدی نوشتم. یه لیست ساده تر از لیست قبلی. نگران نباش مورد هفت سر جاشو با همون شماره حتی . شماره هفت.
+صبح که شد دکور اتاقم رو تغییر میدم، برای شروع .
+امروز صبح دیدمت.
وقتی چشمای سرخشو دیدم نفهمیدم چی میخواد پیش بیاد. وقتی با بغض گفت خسته شدم، هنوز هم نمیخواستم قبول کنم بغض داره ، میخواستم حق رو به همون همیشگی بدم ، اما وقتی بغضش ترکید و با صدای بلند گریه کرد نفس نفس زد با تمام وجود احساس خفگی کردمو از زندگی ترسیدم.
از تمام بلاهایی که میتونه سر آدمها بیاره .. بلاها یی که بعد از ۳۰ سال هنوز زخمشون تازس ..
بعضی وقتا دلم میخواد گند بزنم به حال هردو مون .. دوست دارم از چیزهایی الکی ، اونایی که دیگه وجودشون تکراری شده برای بار هزارم ایراد بگیرم و در مقابل سکوت تو حرص بخورم و این سکوت رو به رخت بکشم .. آخر سر هم بدون هیچ نتیجهای خداحافظی بگم و منتظر باشم تا حال من رو خوب کنی درس مثله الان ...
این چیزیه که تو دوست داری یا اقلاً اگر هم مجبور به انجامش باشی برات مهم نیست ؛ دوری ،دلتنگی ، صبر ، انتظار و خلاصه اینجور داستانهای دراماتیک ..
اما هرجور که فکر میکنم هیچوقت نتونستم باهاش کنار بیام و همیشه آزارم داده ..
این رو بفهم ،فهمیدنش سخت نیست ..