۱۳۹۱ دی ۱, جمعه

تو رسوایی منی
و مرا توان پنهان کردنت نیست
مثل زخمی خون‌ریز
تو خون منی
چگونه پنهانت کنم؟
چون دریایی خروشان
تو موج منی
چگونه پنهانت کنم؟
بسان اسبی سرکش
تو شیهه‌ی منی
چگونه پنهانت کنم؟
چون تپشی هراسان در قلبم
چگونه پنهانت کنم… و نمیرم؟


قاسم حداد 
 هستند کسانی ولی کم، که تو زندگیت حضورشون همیشگیه. نیازی نیست ترفند بزنی، تا باشن. نیازی نیست انرژی صرف کنی تا واست انرژی صرف کنن. همیشه سرجاشونن. وقتی نیستند یادت به نبودنشون نیست ولی وقتی نیازی داری اولین نفر به یادشون میوفتی. با وجودیکه تنها موقع غم و غصه میری سراغشون با آغوش باز ازت استقبال میکنن. هر وقت کسی نبود تا پایه شادیهات باشه ، آخرین یادش میوفتی اما باز هم دست رد به سینت نمیزنن. نمیدونم حکمتش چیه اما هر چقدر هم در دسترس باشند ولی این آدما، اونی نیستند که میخوای. اونی نیستن که نزدیکترین خودت بدونی یا رویاهات رو باهاش مجسم کنی .  اینجاست که میفهمی خواستن آدما به این چیزا نیست. به اینکه همیشه دوست تو باشند نه کمتر و نه بیشتر، همیشه باشند و درکت کنند.
خواستن یک آدم مقوله­ی پیچیده­ تر از این حرفهاست. فاکتورهایی دارند که نمیشه در کلمات اُورد . 

+مهمترین درس یلدا اینه که بفهمیم زندگی انقدر کوتاهست که هر یک لحظه بیشتر با هم بودن رو باید جشن گرفت...
+امروز قرار بود دنیا تموم بشه . البته که نشد.