سعی میکنم بخوابم تا برنامه خوابیم درست شه. اما سعی بیهوده ایه. یادم رفته چراغ مانیتور رو خاموش کنم، مجبورم بمونم زیر پتو تا از نور محفوظ باشم اما خوب این زیر اکسیژن کمه.نه اینکه فکرکنی انقد گشادم که پا نمیشم خاموشش کنم، این نیس، هوا سرده. نمیتونم از زیر پتو دربیام. علاوه بر این، به خاطر غده تو کمرم از حالت دراز پاشدن واسم سخته ..
آخه یکی نیس بگه تو وبلاگ خودتم که هیچ خواننده ای نداره ،حتی مطمئن نیستم که تو هم دیگه اینجا رو میخونی یا نه چرا دروغ مینوسی ؟؟؟
آره!مشکل گشادی منه.همیشه مشکل همین بوده .حتی فکر میکنم اینکه الان تو اینجا نیستی و اینکه اصلا معلوم نیس کی میخوای اینجا باشی ، تقصیر گشادی منه. گشادی ماله عضو خاصی از بدن نیس ،میتونه هر عضوی رو درگیر کنه ،میتونه جنبه ماورائی و معنوی هم بگیره .یعنی روح و ذهن و روانت درگیرش بشن ..
از اونجایی که تنبلی عمرا بذاره واسه نوشتن، این موقع شب، در حالیکه دارم سعی میکنم بخوابم، لپتاپمو بیارم تو تخت، الان با موبایلمم و از اونجایی که موبایلم داره لو باتری میده باید همینجا تمومش کنم ..
+وقتی با تو این زیر بودم هیچوقت اکسیژن کم نمیومد!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر