۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

چون عشق حرم باشد ، سهل است بیابان ها ...


روی ار به روی ما نکنی
حکم از آن توست ...



این دفعه با همیشه فرق داشت ، هرچند شاخص این افتراق همیشه منطق تو بوده . همیشه توی این بحث ها نه به خاطر قهری که بهش قادر بودی و هیچوقت انجامش ندادی ، ایستادی پای تمام پشت کردنای من به اصل حرف زدن ، فقط بخاطر یادآوری کردن این مطلب که " دو تا انسان وقتی به قهر کردن رضایت میدن یعنی بزرگترین وجه ممیزی انسان از حیوان که همون امتیاز گفتگو ست رو از دست میدن . درست بر همون مبنا که انسان رو حیوان ناطق میگن ، یعنی وقتی انسان به اصل نطق و گفتمان پشت میکنه در واقع اساس ویژگی بشر بودنش رو از دست میده "  . من خودم اعتقاد دارم همه ی مرد ها کم و زیاد دارای روحیه ی دیکتاتوریسم هستن ، این خصلت تو مردا شدت و ضعف داره ولی غیر ممکنه که مردی فاقد این روحیه باشه و البته علت ذاتی بودن این خصلت هم پیشینه ی این
ناهنجار در طول تاریخه . و تو ایزابل نازنین من ، همواره در برابر سرکشی این روحیه در من تنها صبوری کرده ای و هرگز تو را اندیشه ی طغیانی نبوده . آنچه تو را در غایت معنا سزاوار تحسین میکند همین انسانیت توست. اکنون جاناتان تو به رفتارش در این چند ماه و در این چند بحث اخیرمان که می اندیشد تمام قد شرم میشود. در پس تمام این کنشها نزدیکم ماندی و رسم با هم راه رفتن و همگام بودن را به من آموختی و نجواکنان در گوشم گفتی " هر که از یار تحمل نکند یار مخوانش " . روز به روز دل مرد زندگی ات را به روشنی روزگارمان به شرط همدل بودنمان قرص تر میکنی .

بر فراز تمام تجربه های تلخ وشیرین بحث ها و گاه مجادله هامان ، امروز در آستانه ی آغاز هشتمین سال رابطه مان، به جاناتانت سه اصل را نیک آموخته ای ؛

اول آنکه  به راستی و درستی باید بیاموزیم که بهترین " دوست " یکدیگر باشیم ، چرا که در پناه امن یک دوستی عمیق می توانیم به " زبان مشترک " دست یابیم ...
دوم آنکه دعوی عشق نباید کرد مگر آنکه لحظه لحظه ی رابطه مان را مقتدایی جز " احترام ، صداقت ، صمیمیت و از خود گذشتگی " نباشد ...
سوم و آخر آنکه تمام نگرانی ها ، دلهره ها ، استرس ها و دغدغه هامان باید موجب " بیشتر نزدیک شدن " ما به یکدیگر شوند و نه سبب فاصله گرفتن ما ... 


باز آ که روی در قدمانت
بگستریم ...


جاناتان








هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر