۱۳۸۹ تیر ۲۲, سه‌شنبه

"آغوشَ‌ ت … رودِ آرامی‌ ست؛ …به دریا نرسیده … مرا غرق خواهد کرد"


امروز فهمیدم که نمیتونم از کلمات به ظرافت تو استفاده کنم ، فهمیدم چقد زشت ، زننده کلمات رو به بازی میگیرم تا بتونم اونی‌ رو از توشون در بیارم  که لبخند بذاره رو لبات ، باعث بشه قلبت یکم تندتر بتپه ، درست همونجوری که تو باهاشون بازی‌ میکنی‌ ، با لحن خاص خودت چیزی رو از توشون در میاری که میتونه ساعت‌ها من رو با تپش قلبم سرگرم کنه ، من رو زیبا کنه ..

+ دوستت دارم و این تنها جمله ی عاشقانه‌ای که خیلی‌ خوب بلدم .. 


ایزابل

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر