۱۳۹۱ فروردین ۱۲, شنبه

خارج شدن از شبکه ی اجتماعی مثل مُردن میمونه. اینکه دیگه نیستی و نمیدونی در غیاب تو چه اتفاقایی می افته. دوستات چه حرفایی میزنن و حتی راجع به تو چه فکری میکنند.دیگه فرصت این نیست که ظاهر زندگی بقیه رو با باطن خودت مقایسه کنی و نتیجه های عجیب غریب بگیری. فرقش اینه که شانس زنده شدن دوباره در این حالت وجود داره. یک بار امتحانش کردم ، این حس لعنتی باعث شد کمتر از 1 ساعت برگردم و ببینم تو این مدت کم چه اتفاقایی افتاده. ولی اینبار تصمیم کبری میخوام بگیرم. میخوام تو زندگی 25 ساله ام واسه 1 بار هم شده مثل کبری تصمیم قاطعانه بگیرم و پاش وایسم. حالا نه اینکه تصمیمم خارج شدن از یک شبکه اجتماعی ، نه ! تصمیمم بزرگتره. ولی این میتونه شروع خوبی باشه واسه اینکه همه آدمای دور و برم رو تا جایی که میتونم نادیده بگیرم . این میتونه خوب باشه ، فقط خودم و خودم و خودت . شاید فکر کنی خیلی احمقانه ست که به همچین چیزایی متوسل میشم تا بتونم از عهده چیزی که میخوام بربیام. ولی من هم همینقدر احمقانه ام و در همین حد به رفتارهای احمقانه نیاز دارم ..
چقدر این روزها به حرفهایی بغلی نیاز دارم نه هیچ جور دیگه ای و چقدر ندارمت این روزها.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر