۱۳۹۱ بهمن ۱۰, سه‌شنبه



به یک جایی میرسی که میخواهی چیزی که بیخود کش پیدا کرده ، فقط  تمام شود. بد و خوب تمام شدنش هم فرقی به حالت نمیکند. فقط میخواهی به اون آخر خط برسی . میخواهی بزنی به سیم آخر بس که در برزخ و بلاتکلیفی به سر میبری . بس که اهمیتی که میخواهی نمیبینی .دیگر حتی فکر نمیکنم به  بد بدخت شدن یا خوشبخت شدن ، حتی به بدبختی و خوشبختی تو هم فکر نمیکنم تنها به تمام شدن فکر میکنم . اینکه برسم به  ته خط و بعد از اون تصمیم بگیرم . خیلی وقتها آدم تا به ته خط نرسد نمیتواند تصمیم بگیرد. از درست یا غلط بودن تصمیم نمیگویم فقط از گرفتنش حرف میزنم. میخواستم این کار را "خوب" تمام کنم برخلاف بقیه کارها ، برخلاف بقیه تصمیم هایم . اما همراهم نبودی و نگذاشتند. و چیزی را که حذف کردند و تو تماشا کردی  "خوب" بودنش بود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر