۱۳۹۱ اسفند ۶, یکشنبه


یک زمانی فک میکردم دوست داشتن بر همه چیز برتر است. بر نبودنها، ، دیده نشدن ها ، نداشته ها. اصلا قدرت برتر است. همچین خیلی قوی است . میتوان حسابی بهش تکیه کرد. زخم خورد اما شکایت نکرد. میتوان زمین خورد و از نو پا شد. حتی از قبل قویتر. میتوان کوه را با آن جابجا کرد. از نشدنیها گفت و عمل کرد. میتوان یکطرفه تا ته هر چیز رفت با آن. میتوان نداشت اما با آن، فکر داشتن را در سر پروراند. اما راستش الان به این فکر میکنم که دوست داشتن نه تنها قدرت برتر نیست، که اصلا قدرت نیست. دوست داشتن خیلی حساس است، خیلی مقدس است. راستش خیلی هم سوسولی است. مثل وسایل زینتی گرانبها باید گذاشتش جایی که آسیبی نبیند. باید از دور به آن نگاه کرد حتی دست هم به آن نزد مبادا لکی چیزی بگیرد. خلاصه باید خیلی مواظبت شود که اگر خدایی نکرده خط خطی شد، جریحه دار شد نمیشود درستش کرد. از آن چیزهاست که ورژن خط خطی اش بدرد نمیخورد ، ورژن زخمی اش بدتر . خیلی طول میکشد زخمش خوب شود. راستش دوست داشتن خیلی حساس است. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر