۱۳۹۱ بهمن ۱۶, دوشنبه


من ترسی هستم 
که دویده 
تا تو در آغوشش بگیری
 
حتی حس این را هم ندارم که اس ام اس بزنم بگم من نخوابیدم . خوابم نبرد. که دلم میخواست چکم کنی ببینی خوابیده ام یا نه. که دلم میخواست حواست گوشه ای لحظه ای به من باشد. که حس کنم خانومت هستم، حس کنم کسی هستم ، مهم هستم ، جایی کسی قلبش برای من میتپد با خودش راجع به اینکه من الان به چه فکر میکنم ،چی کار میکنم و حتی در چه مدلی خوابیده ام فکر میکند. اینها حرفها و ذهنیات چرندی ست که من دارم .  دیگر این حرفها تکراریست. حرفای تکراری و خسته کننده هم زدن ندارند. حرف جدیدی هم وجود ندارد. چرا یکی هست. سرطان از نوع مغز استخوان ...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر