این وبلاگ خواننده ای نداره به جز تو. اگر حوصله حرفای تکراری ، خسته کننده، نامیدانه من رو نداری بگو چون گوش شنوای من اینجاست. گوش شنوای من این خطوط هستن. یا بار و بندیلم رو جمع میکنم و تو رو با اینجا تنها میذارم یا اینکه تو برو. دلم نمیخواد وقتی از ناراحتی هام میگم بدونم کسی داره میخوونشون که در واقع حوصله شون رو نداره. که خسته س از این حرفای تکراری که به نظرش از روز ازل من افسرده و خسته و ناراحت بودم. و هرچند وقت یه بار میخوام تنش درست کنم. این تنها یه اخطار بود که بقیه سطرها رو نخوونی اگر ظرفیتش رو نداری.
من شکستم . در حال حاضر فقط این رو میدونم . من از همونجایی که از هم خداحافظی کردیم و سلامی بعدش نبود. که فکر نمیکردم از من دست بکشی ولی کشیدی. از همون نقطه شکستم خورد شدم و تکه هایم هیچ وقت نه کامل شد و نه حتی به صورت ناقص به هم چسب خورد. من چسب زخمم رو گم کردم و تا به امروز پیداش نکردم. من شکستم وقتی دیدم بخاطر اومدن روزهای بهتر خیلی کوتاه اومدم ولی این کوتاه اومدن حتی دیده نشد.
باید اون یکی سیم کارتم رو راه مینداختم، اون گوشی دیگه م رو راه اندازی کردم . وقتی روشن شد رفتم سراغ سمسها. زیاد نبودن . خیلی ها رو پاک کرده بودم چون خود مازوخسیتم رو میشناسم. اما همون تعداد هم کافی بود که خیلی چیزها رو دوباره جلوی چشمهام بیاره و بتونم بفهمم کجاها بود که تکه های از وجودم رو گم کردم . کجاها بود که بخاطر عشق از خودم گذشتم. کجاها بود که همه زندگیم رو در تو خلاصه کردم و خودم رو خواستم در تو پیدا کنم.
راستش دیگه باطن برام مهم نیست. دیگه کامل بودن واسم اهمیتی نداره. ظاهر خوب باشه کافیه. ظاهر رو خوب میکنم.
نمیدونم بده یا خوب اینکه آدم دلش نخواد با کسی که با تمام وجود دوست داره ازدواج کنه ، چه فردا ، چه 3 ماه دیگه چه 1 سال بعد. اما نمیخوام .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر