۱۳۹۲ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه


میدانی از یکجایی به بعد آدم در مقابل ناراحتی ها ، نداشته ها و داشته ها ، نبودنها و بودنها و غم و غصه هایش لال میشود. بی حرکت میشود. و این بدترین جایش هست که حتی برای خودت هم نتوانی توضیح بدهی. اینکه سرت پر میشود از ندانستنها، نشدنها و سوالهای بی جواب و جوابهای بی سوال ...
اردیبهشت هم رو به اتمام است، پرده رو تا ته میکشم و پنجره رو تا ته باز میکنم . آسمان پر از ابر است و نسیم خوبی هم هست. اما دلی که نمیتونه همه اینها رو تاب بیاره زور میزنه زور میزنه تا پتو بیاد بالا. تا بالای سر ...

ساعت 11:30 شب .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر