۱۳۹۲ اسفند ۲۹, پنجشنبه

بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد ، انصافانه است ؟؟؟

الان وارد سال 1393 شدیم. دقیقِ دقیقش که الان نبود در واقع یه 6، 7 ساعتی هست که این اتفاق افتاده. راستش تمام دیشب به این فکر میکردم که چیزکی در وبلاگمون بنویسم تا دلمون رو خوش کنم. همیشه این افکار موقعی که شارژ تمامی ادوات الکترونیکی تمام شده یا من دور از هر گونه قلم و کاغذی هستم و یا هر دو باهم رخ میده به ذهنم میرسن. این میشه که لیست مواردی که میخواستم بنویسم از دستم در میره و شرایط که جور میشه تمام اون حرفهای دل، تو یه سوراخ سمبه ای خودشون رو قایم میکنن.
اما بالاخره الان که یک فرودین شده و 6 ساعتی هم هست که سال جدید شده من باید چیزکم رو بنویسم.
قطعا سالهای بدتری هم خواهد آمد چون اتفاقهای بد همیشه جایی پس ذهنم هستند، بدترینهایشان رو میگویم. اما امسال هم، خوب نبود.
هرچند تمامی تلخی اش به اینکه تو در آخرین روزها در گوشم زمزمه کردی "تو آرزوی من هستی و همیشه بودی" در شد. اینکه به چشمهام نگاه کردی و گفتی " دوست داشتنی هستی خیلی" . اینکه این نجواها در زمانهای خوبی ذهنم را نوازش داد و جانم را آرام کرد.
حالا که کنارم هستی، حالا که نوید روزهای بهتر را برایم دادی ، حالا که امیدوارترم، امسال را برای عشقمون نامگذاری میکنم.   اینکه انصافانه باشد. واقعا باشد.
امسال رو سال "با تو نغمه زندگی رو از سر خوندن" میذارم و میخوام بهترینها رو با هم بخوونیم بهترینم.

+عنوان از رادیو چهرازی
++دوست داشتم تو سال جدید یه دستی به اینجا بکشم و نو ش کنم. ولی تلاشهای زیادم تا این لحظه حاصلی نداشت. روزی دیگر!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر