۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه

"...خم شو شاخه نزدیک "

"...


"کلماتم را در جوی سحر میشویم
لحظه‌هایم را در روشنی باران ها
تا برایت شعری بسرایم روشن
تا که بی‌ دغدغه ، بی‌ ابهام
سخنانم را در حضور باد
- این سالک دشت و هامون -
بی‌ پرده بگویم
که تو را دوست میدارم
تا مرز جنون "




خوبترینم روز تولدت روزی که خدا به قول خودش عمل کرد و فرشته ی نجات منو آفرید .. 
تولدت مبارک ، اول به من ، دوم به تو ..


..." 




یادته ؟!
۵ سال گذشته ، زود گذشت به نظرم.. مثل امروز هوا ابری و بارونی‌ نبود ، مثل امروز انقد بهت نزدیک نبودم ، مثل امروز انقد روی باهم بودنمون حساب نمیکردم ، مثل امروز انقد مال من نبودی ،انقد مال تو نبودم! اما مثل همین امروز پر بودم از دوست داشتنت ، خواستنت ، مثل امروز حاضر نبودم از داشتنت بگذرم ..


ای کاش فردا‌های امروز مثل فردا‌های ۵سال پیش نباشه ، خیلی‌ بهتر، بهتر ، بهتر و پربارتر !


+بهت افتخار می‌کنم، به داشتنت ..
+تولدت مبارک عزیزترین رویای شبهای بی‌ خوابیم....




ایزابل

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر