۱۳۹۲ خرداد ۱۱, شنبه

قاب پنجره هم دیگه همون تصویر اروم کننده قبل رو نداره . ماه هم خودش رو از من مخفی کرده. دیگه فقط اینجا واسم مونده.
 تا بتونم خودم رو خالی کنم. راستش اینجا هم نمیشه زیادی چرت و پرت نوشت و حرف دل زد. نمیشه به زمین و زمان فوش داد نه از اینجانب که ممکن کسی اینجا رو بخوونه نه. که تنها خواننده ای هم اگر داشته باشه فقط تویی. بیشتر از این جهت که خوندن این چرت و پرتها بعد از گذشت زمان برای خود من سخت میشه. عذاب اوره . اینکه ببینم خودم رو به چه مصیبتی انداختم که بخوام این چرندیات رو بگم.
به بن بست رسیدم از همه نظر. دلم میخواد هر چه سریعتر به اخر خط برسم . همین. وقتی به اخر خط میرسی میتونی تصمیم بگیری . میتونی دوباره بلند شی و بدترین حس دنیا بلاتکلیفی و معلق بودنه .
خسته ام . بیشتر از هروقت دیگه ای در زندگی.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر