کروم رو اوردم بالا. عکست اونجا بود. بالاتر از همه . با شال گردن سبز . با لبخند اروم و نادرت. اما صفحه فریز شده بود. نمیتونستم بزنم رو عکست . موس تکون نمیخورد. چقدر خنده دار میتونه باشه که دست و دل و پام اینهمه لرزید. از اینکه این بودنت رو یک وقت از دست ندم . سریع رفرش کرده بود اما همه چیز مثه یک خواب پریده بود . تپش قلب کم کم اروم شد. و جاش رو چیز دیگه ای گرفت . خلاا ! خلا نداشتنت و نبودنت. یکبار گفتی ما مال هم هستیم و هیچی خراب نمیشه این رو قول دادی به من. باید روش حساب کنم ؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر