۱۳۹۲ آذر ۱۳, چهارشنبه

ناگهان چشم باز میکنی و میبینی که در رابطه ای هستی که هیچوقت به تو گفته نشد:  نرو. بمان. یکم بیشتر. 5دقیقه بیشتر بمان. یکم دیرتر بخواب. یکم دیرتر برو خانه. اگر خراب کردی و رفتی،  باید برمیگشتی و درست میکردی. دستت را نکشید که از رفتنت که از زود رفتنت جلوگیری کند.
تو بس بودی همیشه. تو در پستو مخفی شده ای و همینقدر کافی ست. بیشتر خواستنت نشانه کم عقلی و نداشتن قوه درک وشعور است که از اول هم قرار با همین محدودیتها بود.
که باید منطقی بود و اگر تو ذره ای بویی از منطق نبرده باشی باید به خاطر موهبتی که در طرف مقابل است صدبار خدارا شکر کنی. که منطقش میگوید زیاده خواهی در عشق بیمعنیست. که زندگی جدای از اینهاست.

و این پست هم سرانجامی جز در کوچه علی چپ نخواهد داشت. چون برای هردو بهتر است. البته باز هم طبق منطق مقابل.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر