دیشب رو تا ساعت 4 بیدار بودم. فکر و فکر و فکر. من از وقتی خواستم تو رو بشناسم خودم رو هم شناختم. اما الان دیگه تو رو نمیشناسم. خودم رو گم کردم و از اینی که هستم بدم میاد. به اون زن بیخودی که همیشه بدم میومد تبدیل شدم. از این زنایی که شکستاشون، ناکامیهاشون رو به کسی که دوسش داشتن ربط میدن. ضعفهای روحی و روانیش رو هم. مرز بین دلبستگی و وابستگی رو گم کردم.
الان سر کارم ولی نیستم اینجا نیستم، اما کجام؟ خیلی وقته نمیدونم کجام. نمیدونم کجا میخوام برم.
یادم هست با هم رفتیم بالا، ایستادیم اون بالا، نوک، نوکش . فک میکردم فاتح دنیام چون قلبی برای من میتپه، محکم هم میتپه و این تپش قلب دائمیِ. راستش فک نمیکردم مطمئن بودم و چه چیزی تو این دنیای پر از شک و ابهام بهتر از این اطمینان. که هرچیزی بشه فراموش نمیشی. و اصلا چه چیزی بدتر از این که بدونی فراموش میشی. 2 نسل بعدتر رو نمیگم. منظورم اینه از دل کسایی که دوسشون داشتی که دوست داشتن، از دل اونا فراموش میشی. یه خاطره خیلی خیلی دور میشی. به نظر من این بزرگترین شکست زندگیه . همین فراموش شدن. ولی من مطمئن بودم و از این اطمینان خوشحال و مغرور و پر از امید.
خوب همون نوک بودیم یه دشت خیلی قشنگ هم زیر پاهامون بود . دست همدیگه رو گرفته بودیم و به سمت دشت دویدیم، تو سراشیبی دویدن از کنترل خارج شده بود اما همینکه دست هم رو گرفته بودیم تعادل داشتم، تو هم حتما تعادل داشتی. نزدیکیهای پایین که بودیم نمیدونم چی شد دستم جدا شد؟ دست تو جدا شد؟ دستامون رو از هم جدا کردیم ؟ تعادلم به هم خورد، دیگه به سمت دشت نمیدویدم، قل میخوردم، تنم به هزار جا خورد، زخم و خون راه افتاد. تو همین قل خوردنا هی خواستم ببینم تو کجایی، نگران تو بودم، نگران زخمهایی که داری میخوری. مگه میشد تعادلت به هم نخورده باشه ؟ مگه میشد زخمی نشده باشی ؟اما نمیدیدمت. انگاری از همونجایی که دستامون از هم جدا شد، همون جایی که آخرین جاییه یادم میاد و بعدش افتادم، تو رفتی تو یه مسیر دیگه . هی دور شدی و دور. هی اسمت رو داد میزدم. ولی فایدهای نداشت. توی تنهایی دشت ول شده بودم با هزار تا ترس، به نظرم دشت زیبا نبود دیگه. من بودم و هزار تا سوال که تو کجایی؟ به چی فکر میکنی؟ تو هم به زخمهای من فکر میکنی؟ تو هم به این فکر میکنی که ای کاش دستم رو محکمتر گرفته بودی؟ ای کاش روی همون نوک ایستاده بودیم و هیچوقت سمت این دشت نمیدویدیم؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر