۱۳۹۲ مهر ۵, جمعه

مانده ام.
به اینکه کجا دلم صاف نبود.
کجا نیت ام جز دوست داشتن بود.
حال الانم را هیچ چیزی طبیب نیست .
از تو ناراحتم . حالا که فکر میکنم بدجور هم ناراحتم. یکجایی از قلبم بدجور جراحت خورده . اینکه رفتی ، برنگشتی و هر کس آمد چیزی گفت و راهنمایی کرد و رفت . برگشتم. اما تو برنگشتی.
جراحت خوب میشه ولی جای زخم میمونه .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر