در صدا کردنِ نامِ تو
یک «کجایی؟» پنهان است
یک «کاش میبودی»
یک «کاش باشی»
یک «کاش نمیرفتی»
من نامِ تو را
حذف به قرینهیِ این همه دلتنگی و پرسش صدا میزنم...
علیرضا روشن.
دیشب خواب تو رو دیدم. ای کاش میشد لحظه لحظه اش رو حفظ میکردم. این روزها معلوم نیست چه جور در حال گذشتن هستند. انگار زمان میگذره اما من ثابت ایستاده ام . مثل یک طوفان از کنار من میگذره و من با تمام قدرت خودم رو بغل کرده ام که از بین نرم. لعنت به زندگی با همه ابعاد و زوایاش که همیشه به خودش ادامه میده حتی اگر تو همراهیش نکنی.
یک «کجایی؟» پنهان است
یک «کاش میبودی»
یک «کاش باشی»
یک «کاش نمیرفتی»
من نامِ تو را
حذف به قرینهیِ این همه دلتنگی و پرسش صدا میزنم...
علیرضا روشن.
دیشب خواب تو رو دیدم. ای کاش میشد لحظه لحظه اش رو حفظ میکردم. این روزها معلوم نیست چه جور در حال گذشتن هستند. انگار زمان میگذره اما من ثابت ایستاده ام . مثل یک طوفان از کنار من میگذره و من با تمام قدرت خودم رو بغل کرده ام که از بین نرم. لعنت به زندگی با همه ابعاد و زوایاش که همیشه به خودش ادامه میده حتی اگر تو همراهیش نکنی.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر